خاطرات طلبگی از زبان مقام معظم رهبري

ناگفته‌هایی از خاطرات طلبگی و اجتهاد امام خامنه‌ای در سن 20 سالگی
ایشان خود در خاطراتشان در خصوص چگونگی آغاز طلبگی و سپس عزیمت به قم می‌فرمایند:
«از دوران دبستان عمامه سرمان بود... درکلاس پنجم یا ششم بودم که "جامع المقدمات" را -که کتاب اول درس طلبگی است- خواندم... مقام علمی ایشان [پدرم] بالا بود؛ مرد مجتهد و تحصیل کرده‌ای که شاگردان بسیاری درسطوح بالا تربیت کرده بود... خاطرم هست دردوران تحصیل طلبگی قبل ازاینکه به قم بروم؛ پیش پدرم نیزدرس می‌خواندم.
ایشان در حوزه مدرسین عمومی بودند که درس می‌دادند.
معمولا در تابستان کلاس‌ها تعطیل می‌شد؛ پدرم بجای آن درس‌ها، درس دیگری برایم تعیین می کرد...

ادامه نوشته

تصویر رهبر معظم انقلاب در لباس حج+هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق رها نیافته‌ام

تصویر رهبر معظم انقلاب در لباس حج+هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق رها نیافته‌امبه گزارش برنا، رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ 1370/12/10 بعد از مطالعه کتاب "سفر به قبله" نوشته هدایت الله بهبودی، یاداشتی بر آن نوشته‌اند  که در ادامه آن را می‌خوانید:

«این کتاب مرا باز در شور و حال حسرت ‌آلود زیارت خانه خدا و حرم رسول‌الله (ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم ـ از سالهای دور جوانی ـ هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافته‌ام.

اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بی‌معرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان می‌توانست در خط حج قرار بگیرد... و من نمی‌توانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حمله‌دار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمی‌توانست و جرأت نمی‌کرد نام مرا در فهرست حاجی‌های خود ـ چه رسد به عنوان روحانی کاروان ـ بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه ‌زدن بر جای پای پیامبر(ص)‌در مکه و مدینه، خالی نمانده بود... و این امید، اگرچه با حج ده‌روزه‌سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزنده‌تر و مشتعل‌تر شد... در سالهای ریاست ‌جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم... اما امروز...؟
شور و اشتیاقی بی‌سکون و امیدی تقریباً فرو مرده...تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامه‌ها یا شنیدن آنها است که خود بازافزاینده‌ی شوق نیز هست. این کتاب، شیرین، موجز،‌ با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده! زیارت قبول...»
ادامه نوشته

آی فراری...

آی فــــــــــراری بیـــــــا زیــر پرچم سیدعلی  

زنــــده شو دوبـــــاره با ذکـــرو دم سیدعلی

به خدا خشم خدا رو میــــخری با این کارات  

 توبدون که آخــــــرش گرون تموم میشه برات

داره فتنه جدید به پـــا میشه پاشو ز خواب  

 پاشو نقشه های دشمنا رو کن نقش برآب

دوست ودشمنت روبشناس ازهم وموضع بگیر 

  تو دام تعریف و تمجیدای مفت نشو اسیر

مگه نشنیدی حدیـــثی رو زشــاه بی کفن  

هرکی تعریفت روکرد،دوست تونیست عزیزمن

تو چرا عوض شدی معنی این کارا چیه؟    

معنی این همه لـــــج بازیــــه با آقا چیه؟

اعتنا به حرفــــای دوسـتای نادونت نکن  

 دور تو تموم میشه نـــــــگاه به اکنونت نکن

ما تو رو دوستـت داریم که انتقادت می کنیم 

  نقدی از آدمای توی نهـــــــادت می کنیم

راه برگشتی هنـــــــوز هست که اونم ولایته  

 راه بازگشت شمـــــــــــــا به دامن این امته

دوباره سوار کشــــتی ولایت شو عزیز 

  گرد و خاک انـــحراف و از رو دامنت بریز

جون تازه ای بگـــیر دوباره از عشق ولی  

 بگو سر میدم اگــــــه ازم بخواد سیدعلی