جز یاوران سرور آزادگان حسین (ع)
                            مادر نزاده است چو اینها بروزگار
 

                                  

در جمعی پاک و عاشق و با صفا كه نورخورشید یكرنگی و همدلی و محبت آنان كوركننده چشم خفاشان كوردل بود،‌دستی پلید و زشت درآمد و خون عاشقان فرشته خوی امت اسلام را در هم آمیخت. اما چه باک كه خونهای به هم آمیخته و این پیكرهای پاره پاره و آن جگرهای به دندان گرفته شده، دودمان و بنیاد سلسله ظلم و تباهی و تیرگی را سست تر از همیشه خواهد كرد.

شهادت، این یگانه معشوق پاكبازان و دلدادگان حریم دوست، سالها پس از پایان دوران دفاع ده ساله ، نه هشت ساله ، ملت مظلوم ایران اسلامی، كماكان عاشقانی را كه ناله ‎ای از جنس نیاز دارند، در آغوش می كشد.

اما محفل عشق و عاشقی ابن بار چه با صفا و بی ‎آلایش است. مردی از تبار قافله عشاق، جانبازی جامانده از قافله شهادت، فرمانده ای از سلاله همت و باكری، كنار چند نفر از همسنگران همراهش، در جمعی با صفا و خاكی و در جمع بزرگی از عشایر بلوچستان ایران، و به همراه آنان و در كنار آنان به خاک و خون كشیده می شود و كبوتر عاشق و خسته روح بزرگش هم ‌پرواز و همداستان با عاشقان بی ریا و باصفای عشایری، تا حریم ملكوت اوج می گیرد.

چه زیباست این پیوند خون جا‌مانده‎ای از قافله شهدای ملت ایران در نبرد ده ساله با همه استكبار، با خون عشایر شهید پروری كه بار كینه و نفرت استكبار را این بار از شرق كشور به دوش می كشند و ضحاک ددمنش، خون این جانباز عاشق و آن جمع پاک عشایری را در هم آمیخت و پیكرهای پاره پاره و گلگون آنان را در آغوش یكدیگر به مجسمه ای از جنایت صفتی و ددمنشی خود و تابلویی از زخم دیرین خون از ملت مسلمان ایران بدل ساخت.

آری، دست كثیف فتنه بیگانه بار دیگر از آستین كافران و ملحدان بیرون آمد و حاج نورعلی شوشتری این پیر قافله خراسانی های شهید را پس از مدال جانبازی كه در جنگ ‌با كفر صدامی به سینه آویخته بود، به افتخار شهادت نائل كرد و او را در میان جمعی از عشایر پاک بلوچستان به ملكوت اعلا پیوست.

چه زیباست این عروج عشایر بلوچ و این رزمنده خراسانی، چه زیباست این عشق آسمانی و عروج عرفانی و چه تیره است روی كفر جهانی كه دست خود را به خون این رزمنده و آن عشایر پاک، در میان جمع بی ریا و با صفا آلود.

سرنگون باد سلسله كفر جهانی و جاوید باد یا شهیدان عشایر و سیاهی ‌مان كه در این حركت كور‌دلانه، تا حریم ملوكت اوج گرفته و جاویدان شدند.

                  نایت اسکین

 گزیده ای از زندگینامه

سردار سرتیپ پاسدار نور علی شوشتری در سال 1327 در روستای سر ولایت شهرستان نیشابور به دنیا آمد.

وی که از فرماندهان پر افتخار و یارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می شود در دوران قبل از انقلاب با ارادت ویژه ای که نسبت به حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) داشت و به طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می نمود و بدین طریق با فضای مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نیز در عملیات های مختلف  خصوصاً در جبهه جنوب حضور فعالیت داشت.

سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود دارد.

در اکثر عملیات ها با مسئولیت های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت که هفت بار جراحت شدید و تحمل رنج و درد ناشی از آن ماحصل این حضور فعال و مخلصانه بود و بدین ترتیب افتخار جانبازی را چون برگ زرین دیگری برای کتاب زندگی سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.

با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی(ره) با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند: در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.

فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید.

سردار شهید نورعلی شوشتری که سال های متمادی منصب خادمی افتخاری بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) را نیز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود:

آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود.

سردار شوشتری و سردار رجب علی محمد زاده و ۱۰ نفر از برادران شیعه و سنی در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۸۸ در یک حادثه تروریستی توسط عامل مزدور استکبار جهانی در شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در موقع دیدار با سران طایفه های بلوچ به شهادت رسید.

خاطراتی خواندنی از سردار شوشتری

سفره ای با خوراک وحدت

دقایقی قبل از اذان مغرب روز شانزدهم رمضان، ماشین های جورواجوری که اکثرشان وانت بودند، جاده سربالایی، با شیب نسبتاً تند تپه بزرگ شهر راسک، مرکز شهرستان سرباز، که مقر سپاه بر روی آن واقع شده، را می پیمودند و بالا می آمدند، با مختصر شناسایی و با گفتن جمله کوتاه، ما میهمان سرداریم، از نگهبانی ورودی به آسانی و با احترام نظامی می گذشتند و داخل می شدند. 

لحظاتی بعد سرنشینان این خودرو ها که همگی در لباس سفید بلوچی و تک و توکی هم با لباس خاکی و خاکستری هستند، مورد استقبال گرم سردار و دیگر پاسداران قرار می گیرند، آری اینان که سران طوابف و عشایر منطقه سرباز هستند، آمده اند تا میزبان سفره افطار یکی از سربازان ولایت و رهبری باشند.

سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی و فرمانده قرارگاه قدس سپاه که با عزمی خستگی ناپذیر، کمر همت را به خشکاندن ریشه نا امنی در جنوب شرق بسته است، این روز مبارک را غنیمت شمرده، تا در این نقطه دور افتاده و محروم، میزبان جمعی از بندگان روزه دار خدای رحمان باشد.

همه سران طوایف بلوچ منطقه آمده بودند

پس از اقامه نماز مغرب، سفره افطار در گوشه نمازخانه سپاه پهن می شود، سفره ای ساده و بی ریا، سفره ای که شاید مشابه آن را در هیچ جای دیگری نتوان یافت.

همه آمده اند، طوایف آسکانی، صلاحی، شه بخش، و دیگران. از راههای دور و نزدیک، از پیشین، جکی گور و از خود شهر راسک، بخش سرباز یا مناطق دورتری همچون آشار و ایرافشان و خیلی جاهای دیگری که من حتی اسمش را می دانم.

عبدالرحیم از پیشین، خان محمد از آن سوی تر، رحیم داد از آشار، ابوالحسن از ایرافشان و کدخدا محمد از تگران، غلامعلی از نقطه صفر مرزی و به قول خودش از میل ۱۹۶ و دهها چهره دیگر.

سردار چونان نزدیکان و خویشان خود، یکی یکی تعارف می کند و با احترام به سفره می نشاند و در تب و تاب است تا کم و کسری نباشد، هر از چند گاهی هم که تازه واردی می آید، تعارف به نشستن می کند و دوباره افطار خود را ادامه می دهد. با پایان یافتن افطار گپ و گعده ها و بگو بخندها شروع می شود. خان محمد صلاحی چطور است؟. کدخدا محمد بسیار تا بسیار خوش آمدید. و جالب اینکه که بیشتر افراد را به اسم کوچک می شناسد و صدا می زند.

این رابطه صمیمی سردار را که می بینم نا خود آگاه به یاد حذف چند روز پیش حاج کمال فرمانده گردان تکاورمان می افتم که با خنده می گفت: اگر خواستی بفهمی سردار کی به منطقه می آید کافی است از یکی از عشایر بپرسی، نه من یا دیگری! زیرا آنها بهتر از ما خبر دارند.

ديگر دغدغه امنيت در اينجا نداريم

سفره افطار جمع مي شود. سران طوايف بلوچ به دور سردار حلقه مي‌زنند و او نيز در همان ابتدا پس از نام و ياد خدا مي گويد: «اين را از همين اول بگويم که من با حضور شما مردم غيور ديگر هيچ دغدغه امنيتي در اينجا ندارم و يقين هم دارم هيچ کس نمي تواند کوچک ترين نفوذي در صفوف مستحکم شما داشته باشد».

والحق که اينگونه است ، زيرا مرد بلوچ امروز ديگر بخوبي دريافته است، آنهايي که در آن سوي مرزها با بلعيدن دلارهاي آمريکايي و پوندهاي انگليسي سنگ خلق بلوچ را برسينه مي زنند، تنها و تنها به منافع خويش مي انديشند و لاغير. سردار به پيروي از مولا و مرادش حضرت آقا، از وحدت وهمدلي سخن به ميان مي آورد ومي گويد:«برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگي است. اگر خداي ناکرده، اختلافي پيش آمد، نگذاريد به جاي باريک کشيده شود.اصلاً يکي از خصوصيات طايفه، همين با هم بودن است ».

توصيه‌هاي وحدت بخش سردار که به اينجا مي رسد، به ياد حرف هاي پيش از افطار ابوالحسن از طايفه آسکاني مي افتم که مي گفت: خوبي سپاه به همين است که قبل از هر چيزي به فکر وحدت ماست، کاري که بعضي ها از آن غفلت کردند. سپاه به فکر خدمت است و براي همين است که ما تا پاي جان در کنار سپاه هستيم.

خان بلوچ ازخادمي به خاني رسيده است!

صحبت هاي سردار همچنان ادامه دارد و به اينجا رسيده است که مي گويد:« يکي از نکات قوت در کار شما خان هاي بلوچ اين است که شما از خادمي به خاني رسيده ايد ، نه از سر تعدي و ظلم و قدرت و ثروت و مانند آن و اين افتخار بزرگي براي شماست. پس اين روحيه خادمي وخدمتگزاري را حفظ کنيد. همانگونه که امام عظيم الشانمان، به خادمي افتخار مي کرد ومي گفت به من رهبر نگوييد، خادم بگوييد» و اين حرف را سردار، در عمل هم در ضيافت آن شب به کار بست.

هر گاه که يکي از سران طوايف و عشاير از مشکلات طايفه اش مي گفت، او بلافاصله در جواب مي گفت ، اي به چشم! و فوراً خطاب به علويان و پرمر فرماندهان زميني و مقاومت مستقر در منطقه مي گفت:«فوراً مشکل آقايان را حل کنيد» ودر موارد محدودي هم که خواسته ها در حد مقدورات نبود با لبخندي بر لب مي گفت:«صبر کنيد انشاء ا... درست مي شود، خوش خوش، کم کم!» و يا آنگاه که يکي از سران طوايف، ازشناسايي 100خانوار نيازمند در طايفه اش گفت، سردار بلافاصله خطاب به آقاي علويان گفت:«عجالتاً 10تن آرد مي دهيم، بدهيد به اين عزيزان، تا بعداً اقدامي اساسي براي اينها بشود. »

همايش وحدت طوايف در دستور کار

سردار همچنان در لابلاي سوالات مطرح شده ، از طرح‌هاي سپاه مي گويد و به طرح همايش وحدت سران طوايف اشاره مي کند و از عبدالرحيم که گويي داوطلب يکي از اين همايش هاست ، پيشرفت کار را مي پرسد و او که حالا ديگر به برکات وحدت بيش از پيش پي برده است مي گويد:«سردار ما نظرمان اين شد که به جاي اينکه تنها همايش سران طايفه خودمان را داشته باشيم، مي خواهيم همايشي براي همه طوايف در پيشين داشته باشيم تا اختلافي هم پيش نيايد.» پيشنهادي که با استقبال شديد سردار مواجه شد وگفت:«کارتان را هر چه زودتر شروع کنيد و نگران بودجه و امکانات هم نباشيد، با توکل به خدا و با همت شما همه چيز حل مي شود.» در ادامه صحبت به نکته ديگري هم اشاره مي کند و خطاب به سران طوايف مي گويد:«براي پيشبرد کارها به باسوادها و نخبگان ، دانشگاهيان و مولوي ها و تحصيل کرده هاي محلي خودتان بها بدهيد، در هر کجا هستند از فکر و تجربه آنها بخوبي استفاده کنيد. چون اينها بهتر از همه مي توانند به شما کمک کنند.»

انگشتر تبرکي براي مهمانان

حالا ديگر عقربه هاي ساعت از 10 شب گذشته است. بيشتر اينها از راههاي دور و نزديک آمده اند، بايد بروند و از طرفي ديگر چند ساعتي هم به سحر باقي نمانده است. بنابراين پس از اينکه سردار چندين بار تاکيد مي کند «آقايان کسي ديگر فرمايشي نداشت»با صلوات برمحمد، پيامبر رحمت ومهرباني، اين استوانه محکم وحدت در بين ما مسلمانان، ختم جلسه را اعلام مي کند و بعنوان يادگاري از اين جلسه، انگشتر تبرکي مشهد و اهدايي مقام معظم رهبري را به تک تک ميهمانان تقديم مي کند و دوباره براي خداحافظي همه را در آغوش مي گيرد و همينطور که از نمازخانه خارج مي شوند، مي گويد: آقايان مواظب باشيد، شب است با دقت رانندگي کنيد، نکند خداي ناکرده اتفاقي بيفتد. اگر کسي راهش دور است همين جا بماند فردا برود.

اينها دلسوز نظام و کشورند

قرص نسبتا کامل ماه شب شانزدهم در حال اوج گرفتن است و ستارگان زيبا در آسمان به جنب وجوش مشغولند و حالا ديگر آخرين ماشين سران طوايف بلوچ هم در جاده سراشيب ارتباطي سپاه سرباز، آرام آرام در حال دور شدن است ومن درحالي که اين منظره زيبا را تماشا مي کنم، يک بار ديگر برنامه افطار امشب را در ذهن خود مرور مي کنم آري! سردار درس هاي آقا را خوب گرفته است و واقعاً فهميده است درد اين مردمان چيست و مشکل کار در کجاست، زيرا درد اين مردم نه آنهايي است که بعضي ها به دروغ به نام خلق بلوچ در راديوهاي بيگانه نشخوار مي کنند، نه خداي ناکرده دشمني و عداوت با نظام و انقلاب و يا حتي کرسي خواهي وزارتي و رياستي که در مواقع انتخابات، بعضي ها عوام فريبانه بدون هيچ گونه اعتقادي، از آن دم مي زنند. درد اين مردم درد بي ‌مهري، درد محروميت، درد نگاه ابزاري داشتن به آنهاست. هماني که لحظاتي بعد در پايان مراسم از سردار پرسيدم، واقعاً نظر شما در خصوص اين مردم چيست؟ و او محکم و قاطع چونان که از نزديک ترين کسان خود مي گويد،گفت: اينها دلسوز نظام و کشورند، اين مردمان بسيار وفادارند، وظيفه ماست تا مي توانيم به اين مردم خدمت کنيم.

خاطره ای به نقل از"فاضل شایسته" از اعضای گروه پیگیری امور جانبازان نخاعی دربارۀ عنایت و اهتمام سردار شهید شوشتری به مسائل و مشکلات جانبازان:
خدا انشاءالله روح این شهید و دیگر شهدا این حادثه تروریستی را قرین رحمت فرماید.

استخر ثامن الائمه سپاه تنها استخری در سطح شهر تهران بود که جانبازان می توانستند در یک سانس اختصاصی از آن استفاده کنند.

در سال ۱۳۸۶ بر اساس دستور فرماندهی این پادگان به بهانه مسائل امنیتی و نظامی از پذیرش جانبازان در استخر پادگان ممانعت بعمل آوردند.

برای حل این مشکل به حضور فرمانده نیروی زمینی سپاه رسیدم و با طرح مشکلات جانبازان و نیاز آنها به استفاده از استخر و سانس اختصاصی توضیح دادم ولی متاسفانه فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه نیز با استناد به مسائل نظامی و مشکلات امنیتی که متعاقب حضور جانبازان در استخر پادگان ممکن است بوجود بیاورد با درخواست من بعنوان نماینده جانبازان مخالفت کردند.

بعد از مخالفت صریح فرمانده نیروی زمینی در حالیکه دلخور و ناراحت با دلی شکسته و غمگین از اینکه چرا این سردار محترم به نیاز ضروری جانبازان توجهی ندارد قصد خروج از ستاد فرماندهی را داشتم که ناگهان به ذهن خطور کرد سری به دفتر جانشین فرماندهی نیروی زمینی سردار شوشتری بزنم.

با هماهنگی دفتر به حضور سردار شوشتری رسیدم. سردار با کمال تواضع از جای خود بلند شدند و به استقبالم آمدند و مراتب ارادت و علاقه خود را به جانبازان ابراز نمودند.

در حضور سردار بطور تام و تمام به طرح مشکلات جسمی جانبازان بویژه جانبازان نخاعی پرداختم.

با شنیدن مشکلات و مسائل جانبازان در حالیکه اشک از چشمان سردار جاری بود به فکر عمیقی فرو رفتند. پس از دقایقی از روی صندلی برخاست و پیشانی مرا بوسید و گفت ماها شرمنده شما هستیم و بعد از جنگ از شما غافل شدیم و بعد تاکید کردند من خدمتگزار شما هستم.

سردار شوشتری بعد از این صحبت ها شخصا با فرمانده پادگان تماس گرفتند و دستور استفاده جانبازان از استخر را صادر کردند و بعد بصورت کتبی نیز مرقوم فرمودند.

با دیدن این اقدام صریح و سریع سردار شوشتری ، به ذهنم خطور کرد افرادی مثل ایشان که چنین بی تکلف در پی رفع مشکلات جانبازان باشند بسیار کم هستند لذا به خود جرات دادم چند درخواست دیگر برای جانبازان مطرح کردم از جمله امکان استفاده از مجتمع های رفاهی سپاه در شمال و مشهد

ایشان همانجا موافقت کرده و به مسئولین ذیربط دستور دادند. از ایشان قدردانی و تشکر کردم و از نزد ایشان خارج شدم.

سال بعد نیز برای تمدید مجوز استفاده از امکانات سپاه به حضور ایشان رسیدم و سردار شوشتری با همان صمیمت و گشاده رویی با من برخورد کردند و در پایان ملاقات به من گفتند

سلام مرا به تمامی عزیزان جانباز برسان.

 سردار سید رحیم صفوی

در برخورد با زیر دست، مانند پدر، مهربان و رئوف بود

در برخورد با نیرو و سرباز زیر دست، مانند پدر مهربان و رئوف بود اما همین آدم در صحنه عملیات به قدری با اقتدار بود که دوستی برای من تعریف می‌کرد در عملیات ماووت، وقتی ایشان دستور حمله را داد، حتی متوجه نشدم که عقرب دست راستم را زده است. فقط به جلو حرکت کردم و در همین حد فهمیدم که نمی‌توانم با آن دستم که بی‌حس شده بود تیراندازی کنم. همین فرمانده مقتدر چنان تواضعی داشت و چنان الهی به کارش نگاه می‌کرد که مواظبت می‌کرد، حتی هنگام راه رفتن، یک قدم از فرمانده ارشد خودش عقب تر باشد و این کار را برای خودش تکلیف و دارای اجر می‌دانست.

سردار حمزه حمیدنیا

هرچه کار گره می‌خورد، او استوارتر می‌شد

هنگام سخت شدن عملیات‌ها مانند آهنی که آب دیده، قوی تر و قوی تر می‌شد و هرچه کار گره می‌خورد، ایشان استوارتر می‌شد. به خاطر همین روحیه در مواقع سخت با موفقیت بیرون می‌آمدند. واقعاً ایشان را می‌توان به کوهی تعبیر کرد که هیچ خللی در آن راه نداشت و می‌شد به آن اتکا کرد. رفتارش انسان را یاد ماجرای امیرمؤمنان(ع) می‌انداخت .شهید شوشتری بعد از بازدید از مناطق محروم منطقه و سر زدن به کسانی که مرد خانه شان چه شهید شده، چه به ‌طور عادی از دنیا رفته یا حتی به ‌خاطر جرم و اقدام علیه نظام اعدام شده بود که برای ایشان فرقی نداشت می‌نشست و گریه می‌کرد. رفتار ایشان، انسان را یاد ماجرای امیرمؤمنان(ع) با آن زن فقیر می‌انداخت که حضرت به خانه‌اش رفت و بین مواظبت از بچه‌ها و پختن نان، آن زن دید که ایشان صورتش را به آتش نزدیک می‌کند و می‌گوید: بترس از آتشی که فردای قیامت خواهد بود. به راستی که شهید شوشتری در همه چیز، به مولای متقیان اقتدا کرده بود.

روح الله شوشتری ، فرزند شهید

خود را وقف مردم کرده بود

حالات روحی پدرم بعد از رفتن شهید کاظمی بسیار تغییر کرده و خود را آماده شهادت کرده بودند. گویا خود نیز می‌دانستند که زود خواهند رفت. ایشان همیشه به ما توصیه‌های اخلاقی می‌کردند و تأکید زیادی بر انجام واجبات دینی داشتند و از همه مهم‌ تر بسیار بر پیروی از خط ولایت تأکید می‌کردند. او تنها پدر ما نبود، بلکه خود را وقف مردم کرده بود.۱۲، ۱۳ سال بود که فقط پنج شنبه و جمعه ایشان را می‌دیدیم و در باقی ایام هفته در نقاط مختلف کشور مشغول انجام مأموریت بود.

سرلشکر «غلامعلی رشید» جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح

فرمانده اسطوره‌ای کم نظیر

سرلشکر شوشتری عرصه دفاع و برقراری امنیت را برای ملت ‌ایران یک لحظه رها نکرد و مبارزه و جهاد به مدت ۳۰سال از وی یک فرمانده اسطوره‌ای ساخت که در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی کم‌ نظیر بود، ‌اندیشه‌‌های امنیتی و دفاعی سردار شوشتری همچون سردار شهید بروجردی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی نیروهای مسلح، قابلیت تحقیق و تدریس دارد. سردار شوشتری فرماندهی خلاق و صاحب‌ نظر بود که در برقراری امنیت برای ملت ‌ایران، به دکترین امنیت پایدار متکی بر ظرفیت‌های مردم و به‌ ویژه عشایر اعتقاد داشت.

سرلشکر ایزدی معاون رئیس ستاد کل نیروهای مسلح

دارای نفس مطمئنه بود

سرلشکر پاسدار شهید شوشتری انسانی بود که خود را براساس ارزش‌هایی که حضرت امام (ره) تعیین کرده بودند، تربیت کرده و رشد داده و در این مسیر راه تعالی را هم طی کرده بود. وی انسانی بود که واقعاً دارای نفس‌ مطمئنه بود در سخت‌ ترین شرایط جنگ همچون عملیات کربلای ۵، واقعاً مثل یک کوه استوار در مقابل دشمن، هدایت صحنه‌های نبرد را برعهده داشت. سردار شوشتری مستحکم در برابر دشمن می‌ایستاد، اما در جمع دوستان از اخلاق بسیار خوشی برخوردار بود.او در کل بین بسیجیان، رزمندگان و سربازان به یک انسان دارای اخلاق و منش عالی اشتهار داشت.از نظر رفتار، فرد بسیار مؤدبی بود و خصوصیتی داشت که افراد، ناخودآگاه نسبت به وی احساس احترام می‌کردند. دلیل اینکه او فرمانده شد، این بود که افرادی که دورش جمع بودند، وی را به عنوان یک فرمانده قبول داشتند و تمام سلسله مراتب فرماندهی، واقعاً به ایشان احترام می‌گذاشتند و او را قبول داشتند.

سردار شوشتری محل شهادتش را پیش بینی کرده بود

در حالی که سرادر نورعلی شوشتری در ابتدای سال 88 مسئولیت تامین امنیت سیستان را برعهده گرفته بود،در محفلی با حضور دوستانش گفته بود که "از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند.

بخشی از سخنان آن شهید بزرگوار قبل از شهادت

 اگر امروز هم هر دیوانه و هر ابلهی دستش به این کشور دراز شود ، دستش را قطع می کنیم. ماها همان آدم ها هستیم و با همان انگیزه وهمان اراده . حالا درست است که موهایمان سپید شده است اما امروز برای شهید شدن بیشتر آماده هستیم ، چون آنروز یک آرزوهاییتوی دلمان بود ، اما امروز همه آرزوهایمان تمام شده.امروز برای شهادت از هر روزی آماده تر هستیم.

قسمتی از وصیتنامه شهید

 ديروز از هرچه بود گذشتيم، امروز از هرچه بوديم!

آنجا پشت خاکريز بوديم و اينجا در پناه ميز!

ديروز دنبال گمنامي بوديم و امروز مواظبيم ناممان گم نشود!

جبهه بوي ايمان مي داد و اينجا ايمانمان بو مي دهد!

الهي!

بصيرمان باش تا بصير گرديم و بصيرمان کن تا از مسير برنگرديم!

و آزادمان کن تا اسير نگرديم!

  

 اللهم ارزقنا توفیق الشهادة           

                  شادی ارواح پاک وطیبه ومطهر تمامی شهدا صلوات